پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۸
گاهی در مورد ادامه تحصیل در سوئد پرسیده می شود به اعتبار آن پست پیشین که خبر داده بودم از افتتاح سایتی برای سفر به سوئد. ظاهرا برخی را خیال چنان برداشته است که کاره این کار منم. خیر.
همین قدر می دانم برای ادامه تحصیل در رشته های ارتباطات و روزنامه نگاری و … هم راه باز است و هوایی، جاده کوتاه؛ اگر میل سفر در کامتان باشد و البته «کرون» کافی رفیق جیبتان.
لطفا سوالی اگر هست از مدارک و شرایط، همانجا بپرسید.
سایت مهاجرت
پست شده در دل نوشته ها
هیچ نظر » توسط امید جهانشاهی
سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸
دل خوش به نگاه گاه و بیگاه توام
افسونی التفاط همراه توام
در بی خبری دلم گرفت و پوسید
من منتظر پیام کوتاه توام
شعر از آقای سیامک کفایی
پست شده در دل نوشته ها
هیچ نظر » توسط امید جهانشاهی
شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸

سایت همشهری آنلاین خبری داده است که برایم جالب بود و به گمانم همه را به کار می آید در زمانه ای که کیبورد دارد جای کاغذ را می گیرد کم کم. این کامپیوتر کم کم دارد همه چیز ما می شود و تامین امنیت اطلاعات آن از مهمترین مسائل زندگی امروز ماست.
تغییر مداوم رمز عبور و کپی گرفتن از اطلاعات موجود بر روی رایانه از جمله پشنهاداتی است که برای افزایش ایمنی ارائه شده است.
«به گزارش مهر، نشریه رایانهای Which لیستی ۱۰ گزینهای از دستورالعملهایی که میتواند به افراد کمک کند تا در سال جدید میلادی در هنگام استفاده از رایانه ایمنی بیشتری داشته باشند ارائه کرده است . این پیشنهادات شامل ایدههایی برای کاهش هزینهها مانند استفاده از نرم افزارهای آنتی ویروس رایگان و دیگر تجهیزات ایمنی است. به گفته سارا کیدنر دبیر این نشریه در صورتی که کاربران این توصیهها را به کار بگیرند میتوانند آرامش استفاده از رایانههای رایگان را تجربه کرده و هیچ هزینهای را بابت تعمیر رایانهها پرداخت نخواهند کرد . ..
این ۱۰ پیشنهاد را اینجا بخوانید.
پست شده در ارتباطات
هیچ نظر » توسط امید جهانشاهی
شنبه ۵ دی ۱۳۸۸
آن شامگاه، شامگاه دهمین روز از ماه محرم سال شصتو یکم، شامگاهی شگرف بود، یگانه و دیگرسان، در آن شامگاه، زمان از پویه باز ایستاد؛ تاریخ به گوشهای در خزید و به کمین نشست و خیره نگریست.
در آن شامگاه شگرف بود که آسمان یکسره در خون نشست و به یکبارگی سرخی گرفت. خورشید، شرمناک و زرد روی از آنچه در زمین رخ داده بود، چهره در خون میشست و در دریایی از خون شناور بود. خونی که بر خاک ریخت؛ اما زمان را رنگ زد و آسمان را. تا آینه را از زنگ بزداید و از نم بپیراید؛ از زنگ ننگ و از نم ستم.
اگر آن خون بر خاک نمیریخت، زمان همواره در ننگ میماند و آسمان پیوسته در زنگ؛ آن خون زنگ زدای ننگ پیرای؛ آن خون خرم خدایی که از پاکترین و تابناکترین تن، بر تیرهترین خاک فروریخت؛ تنی همه جان و راه برده به جانان که کمترین تیرگی و خیرگی در آن نمانده بود؛ تنی یکسره پیراسته از آک (=عیب) و گسسته از خاک؛ تن فرزند خون؛ خونی همه شکوه و شگون؛ خدایانهترین خون: خون حسین - که درودهای خدای خون بر او باد! بر آن «خون خدای».
خٌرما آن خون که آسمان را رنگ زد! اما، از آن پیش، زمین را از پلیدی و پلشتی، از بیراهی و تباهی، از ددی و بدی شست. خارستان خاک، از این خون، نارستان شد و خزان جهان بهارستان . چه شارستانها از آن در نینوا، آن شوره بوم تفته بینوا رُست و چه نگارستانها! آری! خوشا آن خون که همه خرمی است! خرما آن سرخی که یکسره سبزی است !
از دکتر میرجلال الدین کزازی
پست شده در دل نوشته ها
هیچ نظر » توسط امید جهانشاهی
چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸
یادداشت گزارشگری زیر پوشش از روزنامه نگار پیشکسوت علی اکبر قاضی زاده در همشهری آموزش مرا را به یاد اصطلاح روزنامه نگاری مردم نگارانه انداخت.
روزنامه نگاری مردم نگارانه در دنیا هم اصطلاح تازه ای است و در ایران که اصلا کار نشده است و شاید تنها مطلب در مورد آن نوشته من باشد در وب سایت مرکز تحقیقات همشهری که مقاله ناتمامی است که مثل برخی کارهای دیگرم به خاطر اولویتهایی ناتمام ماند.
در دنیا این رویکرد مردم نگارانه در روزنامه نگاری اگرچه تازه است اما جدی گرفته شده است و مثالهایش در مطلب جناب قاضی زاده آمده است. مثال دیگرش گزارشگری انگلیسی است که برای نوشتن گزارشی در مورد پلیس، خودش پلیس شد و در این جامه مدتی کار کرد. در روزنامه نگاری ما نیز کسانی بودند که این دلاوری ها کردند. نمونه اش علی انصاری بود که برای نوشتن گزارشی از معتادان لب خط به لب خط رفت و کارتن خواب شد. عاقبتش هم این شد که معتادان به او مشکوک شدند و حسابی چاقو کشی اش کردند.
بهرحال این نوع روزنامه نگاری دیر یا زود باید جدی گرفته شود. متاسفانه ما هنوز زیر سایه سنگین رویکرد پوزیتیویستی هستیم و نگاه و نگرش مردم نگارانه اصلا مجال بروز و ظهور نیافته است، چه در روش شناسی های علمی و چه در روزنامه نگاری که اساسا در این مملکت مشکلات خاص خودش را دارد.
پست شده در روزنامه نگاري
هیچ نظر » توسط امید جهانشاهی