سیل و سیاست مصیبت بار

Date دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۸

سیل کشور را از شمال و جنوب در برگرفته است. سیل ها چه پیش بینی شده و چه غافلگیر کننده، مصیبت بار هستند. رسانه های اجتماعی پر شده اند از عکسها، سوگواره ها، هشدارها، و تحلیلها و نظرهای تند و محافظه کار. از آن همه، به گمانم دکتر محمد فاضلی اصل موضوع را گفته است که «سیاست در ایران» را زیر تیغ نقد گرفته است: « … سیاست بی محابا به بستر رودخانه، مرتع، درختان جنگل حیات وحش، شهرسازی، علم مدیریت بحران، هیدرولوژی، روزنامه نگاری، آبخوان، اقتصاد، اکولوژی، طرح جامع شهری و قواعد بودجه ریزی تجاوز کرد و حالا همه خسته، بی حیثیت و بی اعتماد از پا افتاده اند.» سخن دکتر فاضلی کاملاً درست و ملموس است، اما همه ماجرا نیست.
به نظرم یکی از مهمترین خسارتهای این «سیاست» آن است که امکان نقد کارشناسانه عملکرد مسئولان را بسته است. آیا تاکنون عملکرد مدیران ارشد نقد شده است؟ امکان رسیدگی به سوء مدیریت ها فراهم بوده است؟ کدام نهاد و با چه مکانیسمی می تواند در هر دوره عملکرد مدیران را خارج از چارچوبهای رقابت سیاسی و کاملاً کارشناسانه و بی طرفانه نقد کند؟
این امکان وجود ندارد که به راحتی مسیل تبدیل به جاده می شود. این امکان را به اصطلاح «سیاست» مسدود کرده است.
در شرایطی که تقریباً همه رسانه ها دولتی و حکومتی هستند، و هیچ ارگانی برای حمایت و حفاظت از صنف و کارکرد واقعی روزنامه نگاری وجود ندارد. تحزب وجود ندارد و لذا مجلس محل لابی صرفاً برای منافع حلقه دوستان است. نهاد دانشگاه مستقل نیست و نقد علمی و کارشناسی برای خبرگان هزینه دارد، نقد بی طرفانه و کارشناسانه عملکرد مسئولان غیرممکن است.
خسارتهای زیست محیطی این روزها، نتیجه فقدان امکان نقد کارشناسانه و بی طرفانه عملکرد مسئولان است.

شدی تعبیر این رویا

Date یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷

Hamid-Fard

آهنگ مورد علاقه اش را در روز خاکسپاری گذاشتند: تصور کن سیاوش قمیشی. تا همه آرزوهای او را ببینند، آنچه بود و در دل داشت، افق های او را، جان و جهت او را.

همه آزاد آزاد، همه بی درد بی درد، جهانی بدون نفرت و باروت، بدون ظلم خودکامه، جهانی پر از لبخند و آزادی، لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی. تمام جنگای دنیا بشوند مشمول آتش بس. بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

بله تصور کردنش سخته. برای خیلی ها خیلی سخته. برای خیلیها ممکن نیست. اما تو تصور کردی تو عاشق این «تصور کن» بودی چون از بن جانت این تصور را داشتی و آرزو می کردی و چنان دل داده بودی که «شدی تعبیر این رویا». زندگیت تصویری لبالب از گل و بوسه برای انسان بود، انسان فارغ از مرز و محدوده، آزاد، بدون کینه و نفرت. این شور و شکوه خاکسپاریت تعبیر رویای تو برای حرمت انسان بود و عشق به جهان پر از صلح و آزادی.

بخواب برادر، زیر خاکی از صلح و آرامش، لبالب از گل است جایت. هزار بوسه نثارت. تو خوشبخت خوشبختی چون «شدی تعبیر این رویا»

یاد نامت می سوزاند مرا

Date پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷

hamid-fard618x618

آن سفر کرده که صد قافله دل در غم او سوخت برادر بود، و چه گرم و دوست داشتنی است این واژه: برادر. و تو چه با صفا بودی، چه دلسوز، چه دوست داشتنی، تو برادر بودی: گرم. وجودت پشتگرمی بود و نگاهت دلگرم کننده. آه برادر چه زود بود هنوز پروازت را باور ندارم.

می دانم که اندوه ما تنها از فراق و جدایی است وگرنه مرگ جز جابجایی نیست که فنا معنا ندارد. می دانم که مرگ خواب است، همان آرامش. مرگ پرواز است و پرنده ها رفتنی هستند. می دانم که حالا در باغی که با محبت هایت ساخته ای و در گلزاری که با مهربانیهایت آبیاری کرده ای، در آرامشی سبز و خواستنی عشق بازی می کنی و دل به پرواز داده ای. می دانم … اما چه کنم که دل آرام نمی گیرد.

یاد آن چشم هایی که جز مهر نداشت را چه کنم. طنین آن صدا که صدا می زد برادر را چه کنم. یاد آن قد رعنا را چه کنم. یاد نامت، یاد نازت، یاد گرمای وجودت را چه کنم. می سوزم، زود بود. برادر پرکشیدنت پر سوز بود. می سوزم اما دلم باز گرم است. گرم یادت.

یاد تو یادآور آبروست، خوب زندگی کردی. یاد تو یاداور صمیمیت است، دنیا را دیدی و با زندگیت گفتی جز محبت و شادی، توهم است و سراب. می دانم و اما چه کنم یاد تو می سوزاند مرا.

آرام بخواب برادر یاد نامت می سوزاند مرا.

سایت روزنامه شهر بوراس در سوئد: چهره مشهور بوراس درگذشت. فقدان بزرگی است.

از صدای مردم حمایت کنیم

Date جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷

نمی دانم چرا موزیک ویدیوی پاره سنگ مهدی یراحی مرا به یاد ویکتور هوگو می اندازد. شاید به این دلیل که هوگو می گفت شعر و ادبیات باید صدای مردم باشد و این ترانه صدای مردم است. انعکاس روح جامعه امروز: «قبیله ای که آب و نون ندارند. قبیله ای که خیلی از شهیداش یه تیکه استخوان ندارند. چرا هنوز زندگی نداریم. یکی بگه کجا رسیدیم.»
ویکتور هوگو شاعر و نویسنده صریح و پرشوری بود و به شدت پرکار. گفته اند که از ۸ صبح تا ۸ شب می خواند و می نوشت برای «آزادی و عدالت برای مردم» که شعار زندگیش بود. شعار شاید برای مخاطب ایرانی امروز مترادف دروغ و حرف مفت باشد اما شعار آزادی و عدالت پرچم زندگی او بود. برای آن همه عمر کوشید، جنگید و البته هزینه هم داد. در اوج اعتبار و شهرت و ثروت، در حدود ۵۰ سالگی با شاه زمانش که آخرین پادشاه فرانسه بود به ستیز برخاست و او را در اوج شکوه و قدرت، «ناپلئون کوچولو» خواند. ناپلئون که همچون همه شاه صفتان انتقاد را بر نمی تافت همه چیز او را گرفت و او را تبعید کرد. حدود ۲۰ سال زندگی در تبعید هزینه سنگینی بود که هوگو تحمل کرد. به تعبیر اسپینوزا هیچ چیز شریفی آسان به دست نیامده است. این تبعید اما او را تحقیر نکرد. از هوگوی تبعیدی هم به بزرگی یاد می کنند که همچون قهرمان بینوایان به فقرا رسیدگی می کرد. بعد از ناپلئون بساط پادشاهی برچیده شد و فرانسه جمهوریت واقعی خود را مدیون هنرمندان و نویسندگان شجاع و حق گویی چون ویکنور هوگوست که آرمانشان این بود که هنرشان انعکاس صدای مردم باشد.
از صدای مردم حمایت کنیم چون مردمی که صدا نداشته باشند هرگز نخواهند فهمید چرا زندگی ندارند.

در حسرت اعتماد از دست رفته

Date شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷

به بهانه تلنگر زدن است عکسهایی از مردم ترکیه که دارند دلار می فروشند برای حمایت از واحد پولشان. این عکسها که این روزها پر شده در تلگرام حرص آدم را بدجور در می آورد.
ما مردم یاد بگیریم! مردمی که هشت سال جنگ تحمیلی ساده زندگی کردند و به سادگی هرچه داشتند را تقدیم جبهه ها کردند. آنها که مردم ترکیه را نشانمان می دهند یادشان رفته همین دیروز مردم چه کردند در زلزله سرپل ذهاب. از محروم ترین شهرها موج کمکها روانه بود. تصاویر زیبای قدردانی مردم منطقه کنار جاده های شلوغ و پرترافیک کمکهای مردمی در راه مناطق زلزله زده نشان می دهد که این ملت همچون روزهای جنگ چقدر پای کار هستند. اتفاقا آنها که می خواهند بدانند چرا مردم دلارشان را مثل مردم ترکیه به فروش نمی گذارند باید به این فکر کنند که چه بر سر اعتماد عمومی آمده است که مردم حتی کنسرو لوبیا دست نهادهای دولتی نمی دادند و با ماشین شخصی شان به مناطق زلزله زده می رفتند.
پاسخ البته روشن است. چون تردید داشتند اگر به نهادهای دولتی بسپارند این کمکها به دست مردم کشور خودمان می رسد. صدقات و خدمات در جیبوتی و بولیوی و اوگاندا و نیجریه و یمن و ونزوئلا و … بر کسی پوشیده نیست. استقبال مردم از حسابهای اعلام شده از سوی افراد چهره برای واریز کمکهای نقدی هم ریشه در همین داشت. حمایت کردن از واحد پول ملی را نمی توان از مردمی توقع داشت که به فساد اداری و مالی و میزان اختلاسها و بی کفایتی معترضند.

در انتظار عبور

Date سه شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷

تاکسی معروف بود به بحث های سیاسی مردم بی حوصله یا آنها که دنبال جایی برای گفتن می گشتند. اما گویی مدتهاست کسی در تاکسی بحث نمی کند. حتی در این گرمای کلافه کننده و ترافیک کسالتبار که سکوت هم آزار دهنده است اگر رادیو نباشد؛ هرچند صدای یکنواختش هم هست و هم نیست. بین دو مسافری نشسته ام که نه به گوشی مشغولند و نه گوش به رادیو دارند. انگار به قهر نشسته‌اند. برنامه رادیو، گزارش بی آبی است و راه های صرفه جویی و همه سویه به سمت مردم که چرا صرفه جویی نمی کنیم. صحبت دوش گرفتن است و ظرف شستن خانمهای خانه دار. مجری گله می کند که چرا برخی توجه نمی کنند به هشدارهای کم آبی و آقای کارشناس نظریه می دهد که چون مردم ایران باورپذیر نیستند و … آن کارشناس دیگر می گوید مردم مسئولند در برابر کم آبی و باید اعتماد کنند به هشدارهای مسئولین.
مردی سخت در تامل است، شاید حساب می کند کشت هندوانه در شهرهای مختلف چقدر آب می برد. خانمی زل زده به چمن های وسط بلوار، انگار می خواهد بپرسد چه کسی باید مدیریت کند اینهمه فضای سبز را در این کم آبی. جوانی جلو نشسته پوزخند می زند شاید می خواهد سوال کند در کنار تبلیغات ارسال ماهواره به فضا و غنی سازی و نانو و … بهتر نبود فکری به حال فناوری مضحک کولرهای آبی آب هدرده می شد در طول سی سال گذشته. راننده هم ساکت است هرچند او هم حرفها در دل دارد. شاید او می خواهد بپرسد دوره قبلی مجوز بی حساب و کتاب چاه های عمیق داده شد، بعدش چگونه مدیریت شد؟ کسی گزارشی داد به مردمی که حالا از بی اعتمادی شان گلایه می شود؟
عجیب نیست که دیگر کسی در تاکسی بحث نمی کند. انگار مسافران دل سپرده اند به عبور تاکسی از این خیابان کلافه کننده و کسالتبار.

تنبعالیت را جدی بگیریم

Date شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷

اسلکتیویسم Slacktivism از دو کلمه Slacker به معنای فرد تنبل و activism به معنای فعالیت تشکیل شده است و «تنبعالیت » ترجمه شده است. سست کوشی، فعالیت از پشت صفحه نمایش و یا فعالیت از روی صندلی راحتی و حتی مبارزه از زیر لحاف هم ترجمه کرده اند.
ریشه همه تعابیر تحقیر آمیز در این است که چرا رسانه های اجتماعی باعث شده اند نسل جوان فعالیت از پشت صفحه نمایش را بر پیاده روی های اعتراضی و حضور در میتینگها ترجیح دهد و چرا نیاز و میل به حضور در سخنرانی های معترضین و شرکت در پتیشن های حضوری را کمرنگ کرده است.
کسانی که در غرب فعالیت از پشت اسکرین را تحقیر می کنند، معتقدند فعالیت اجتماعی سیاسی فعالیتی در انزوا و روی صندلی نیست بلکه همراه با شور جمعی باید باشد و به خاطر کم هزینه بودن و راحت بودن است که نسل جدید اقبال به فعالیت از پشت اسکرین دارد. این نگاه و قضاوت را نباید به شرایط ایران تعمیم داد. چون در کشورهای پیشرفته می گویند وقتی می توانی برای اعتراض در راهپیمایی های اعتراضی یا جلسات گردهمایی سخنرانان معترض شرکت کنید چرا به حمایت فیس بوکی اکتفا می کنید. در حالیکه در ایران باید گفت وقتی نمی توانید در عرصه عمومی به اختلاس، اعلام نشدن نام بدهکاران هزار میلیاردی بانکی، خسارت موسسات اعتباری به بیت المال، شرکت های صوری در افریقا و رانت و مدیریت فاجعه بار منابع آبی و تخریب تدریجی یک سوم جنگلها و … اعتراض خودتان را بیان کنید، حداقل در رسانه های اجتماعی بیان کنید.
در شرایطی که همه رسانه های بزرگ حکومتی هستند و یک جامعه مدنی قوی وجود ندارد، اتفاقاً فعالیت از پشت اسکرین اثرگذاری تدریجی دارد و در تحلیل جامعه ایرانی محاسبه می شود. تنبعالیت را جدی بگیریم.

مساله «مدیریت بحران» نیست

Date دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶

اول بار نبوده و دفعه آخر هم نیست. تا معیارها همین است، همین مسیر خواهد بود. دی ماه ۹۲ که حریق در واحد تولیدی پوشاک در طبقه پنجم ساختمانی در خیابان جمهوری باعث شده بود دو زن شاغل خود را به پایین پرت کنند، همه از مدیریت بحران و ضعف در عملکرد امدادرسانی گفتند و نوشتند و اما دلیل اصلی اش این بود که بودجه کافی نداشت آتش نشانی که نبردبانش سالم باشد و تشکش به موقع. نبردبان نقص فنی داشت.
در فاجعه پلاسکو هم معلوم شد که آتش نشانی امکاناتی برای خدمات رسانی مناسب ندارد که بعد از مرگ سهراب های وطن، خبر از نوش دارو دادند: تخصیص بودجه برای نوسازی و تجهیز آتش نشانی.
حالا دوباره با این برف، همان قصه «مدیریت بحران» شنیده می شود که چرا ملت در راه های قم و کرج و … ماندند. نه، مساله ضعف مدیریت بحران نیست. مساله این است که خدمات رسانی به مردم چقدر مهم و در اولویت است.
اینکه آتش نشانی و اورژانس و راه داری و سازمان های از این دست معمولاً ضعف امکانات و تجهیزات و بودجه و مدیریت دارند و این خودش را همیشه حتی با بارش برف نشان می دهد به خاطر این است که اساساً خدمات رسانی به مردم معیار اصلی نیست. اینکه در سرمای زمستان کرمانشاه، مردم در چادر می خوابند با کودکانی که شاید تلف شدنشان از سرما در اخبار منعکس شود یا نشود به خاطر این است که معیار خدمت به مردم نیست. بودجه برای راه داری کم است به همان دلیل که برای کانکس کم است. مساله «مدیریت بحران» نیست، مردم مساله نیستند.