لطفاً خشم اباذری را درک کنید

Date سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳

یادداشت من در روزنامه شهروند :

لطفاً خشم اباذری را درک کنید

سخنان تند و پر طعنه یوسف اباذری در مراسم پدیدار شناسی فرهنگی مرگ پاشایی در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران واکنش های زیادی را برانگیخته است. برخی توهین های وی را برجسته کرده اند و برخی نظرگاه وی را به عنوان یک روشنفکر چپ فرانکفورتی آماج حملات خود قرار داده اند.
فارغ از نقد دلایل اقبال بیش از انتظار به آیین سوگ او که حالا پدیده پاشایی نام گرفته است، معتقدم خشم یوسف اباذری را باید درک کرد. این استاد صاحب نام جامعه شناسی بارها نشان داده که از آن دست اساتیدی نیست که در قاب دانشگاه باشند و در چارچوب نظم آکادمیک تحلیلی «قابل قبول» ارائه دهد.
او سخنانش را با اشاره به فیلم مستندی آغاز کرد که حدود یک ماه پیش از از تلویزیون پخش شده است و در آن فقر شدید سیستان و بلوچستان تصویر شده است و یاداور شد که کسی از حضار که برای پاشایی جمع شده اند، از این فیلم چیزی نمی دانند. این شروع به گمانم یکی از دغدغه های اصلی او را نشان می دهد. سخنان اباذری نمایش یک خشم بود. اعتراض به اینکه در سیستان و از سیستان تا ایلام مردم با فقری فراگیر دست به گریبانند. اعتراض به مکانیسمی که ورزشکاران و هنرپیشه ها را به خاطر شهرت به کرسی قدرت می نشاند. همانطور که شاملو، فردوسی را بهانه می گرفت تا به سنت در ایران حمله کند؛ او پاشایی را بهانه گرفته تا خواب جوانانی را آشفته کند که نسبت به این مسائل بی تفاوتند. نسبت به مستندی تلویزیونی که فقر وحشتناک در سیستان را تصویر می کرد بی احساسند، اما برای خواننده مورد علاقه شان «تا ابد می سوزند» {از فیس بوک یکی از طرفداران پاشایی که اباذری به آن اشاره کرد}
تعجب نکنید که اباذری در واکنش به دانشجوی خشمگینی که سخنان او را توهین خوانده بود، گفت «‌از این توهین خوشحال است» چون او این توهین را تلنگری می داند به آنها که از فراق پاشایی می سوزند اما سوختن آنها که در مناطق محروم از فلاکت خودسوزی می کنند را نمی بینند. آنها که به حق خودشان برای روشن کردن شمع معترضند اما مردمی که از بیکاری و فلاکت مثل شمع می سوزند و از بین می روند را نمی بینند. برای اباذری حمله به سوگ پرشور پاشایی، بهانه ای بود برای حمله به همه رویه ها و اولویت سازی های به ظاهر صادق و این خشم ستودنی است.
بی شک این سخن اصلاً‌ به معنای موافقت با همه سخنان وی نیست. به نظرم این سخن که شور این مراسم کار حاکمیت است به منظور سیاست زدایی، تنها توهم روشنفکرانه است و ریشه اش را باید در نظرگاه خاص او که چپ است جستجو کرد. البته ایشان هم می گوید که این کار کسی نیست بلکه نتیجه «ساخت» حاکم است. همچنین به نظرم آنچه «این همانی شدن با متجاوز» می خواند، حداقل در این مورد، زیاده روی است … اما با همه انتقاداتی که هست، خشم او درک کردنی است.
بله، نباید برای جامعه متاسف بود که به جای بتهوون، پاپ امثال پاشایی گوش می دهد اما نیک می دانیم که به اندازه کافی دلیل برای انتقاد نسبت به وضعیت امروز جامعه ایرانی وجود دارد. اباذری از آن بی تفاوتی ها و این شور خشمگین است. لطفاً خشم اباذری را درک کنید.
سخنان دکتر اباذری
یادداشت من در صفحه آخر شهروند
دو نقد:

آرمان ذاکری
محمدرضا جلایی پور

اطلاع سرگرمی: سوژه ای داغ برای تحقیق

Date سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

یکی از گرایش های جدی و جهانی در عرصه خبر تلویزیونی تمایل رو به رشد به اطلاع سرگرمی است. چیزی که ذهنیت جدی کلیشه ای نسبت به خبر را شکسته است و طرح تازه ای از اطلاع رسانی را درانداخته است.
وقتی مقاله «خبر تلویزیونی در عصر جهانی اطلاع سرگرمی» را برای انتشارات ثانیه ترجمه کردم به این مهم علاقه مند شدم و بیشتر در مورد این سبک نوظهور جستجو کردم. اگر کسی در این زمینه کار می کند خوشحال می شوم تبادل اطلاعات داشته باشیم.
این مقاله از مجموعه مقالاتی است که انتشارات ثانیه از نویسندگانی خبره و شهره منتشر کرده است.

کتاب خبر و روزنامه نگاری در عصر دیجیتال ـ خبر آنلاین

انتشارات ثانیه

کتاب خبر و روزنامه نگاری در عصر دیجیتال ـ همشهری

 

مصاحبه ای به بهانه ویراستاری کتاب روزنامه نگاری و رسانه های اجتماعی

Date شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳

شماره ۵۴ ماهنامه مدیریت ارتباطات پرونده ای به کتاب روزنامه نگاری و رسانه های اجتماعی اثر دوست عزیزم محمود سلطان آبادی اختصاص داده و به این بهانه با من به عنوان ویراستار نیز مصاحبه ای کرده است:

IMG_5114

ـ به نظر شما رسانه های اجتماعی در دوره کنونی تا چه میزان روزنامه نگاری را متحول کرده اند؟

ـ عصر ما را عصر رسانه های اجتماعی نامیده اند. البته نمی دانم تا چه حد می توان گفت عصر «ما» اما به هرحال عصر حاضر را عصر رسانه های اجتماعی نامیده اند. این فقط به این معنی نیست که میزان کاربران این رسانه ها زیاد شده است، بلکه به معنای عصر برآمدن و در واقع غالب شدن الگوهای ارتباطی جدیدی است. عصری که در آن الگوهای ارتباطی بالا به پایین و یک سویه رسانه های جریان اصلی یعنی تلویزیون و روزنامه ها به تدریج دارد جای خودش را می دهد به الگوهای ارتباطی شبکه ای و در واقع سیستمی که در آن کاربر تولید کننده و خود صاحب صداست. در واقع نظام ارتباطی جدیدی در حال شکل گیری است که نظام معنایی متناسب با خودش را هم بازتولید می کند. لذا شما وقتی وارد می شوید در باب اینکه چرا این رسانه ها اغلب بستری می شوند برای اینکه صداهای متفاوت و روایت های جایگزین با روایت هایی که سازمان های بزرگ خبری تلقین و ترویج می کنند، باید دلیلش را در همین نظام ارتباطی جدید و نظام های معنایی تازه ای که بستر شکل گیری اش می شوند جستجو کنید. در مورد روزنامه نگاری هم رسانه های اجتماعی دارند مرز و معنای تازه ای ایجاد می کنند. آنها مکانیسم های تولید و توزیع خبر را بازتعریف کرده اند. تولید محتوا را از انحصار سازمان های رسانه ای خارج کرده اند. حالا دیگر هر مصرف کننده تولید کننده هم هست. لذا مناسبات قدرتی تغییر یافته است. به خاطر همین سازمان های بزرگ خبری مجبور به پذیرش آنها شده اند، نه فقط در امور حرفه ای شان مثل دروازه بانی و برجسته سازی بلکه از جهت سازمانی هم سازمان های رسانه ای ناگزیر به چابک سازی بیشتر و انعطاف پذیری بیشتر و کوچک سازی شده اند، و سازمان هایی که خودشان را با منطق بازی جدید وفق ندهند مجبور به نابودی هستند مثل شبکه های خبری که ورشکسته شدند و شبکه هایی که اگر به همین منوال حرکت کنند ورشکسته می شوند.

ـ اشاره کردید به اینکه مناسبات قدرتی تغییر کرده است. آیا منظورتان این است که قدرت رسانه های اجتماعی از سازمان های رسمی خبری بیشتر شده است؟

ـ نه، هنوز تلویزیون ها حکومت می کنند. چون تصویر نافذ است و بر احساسات چیره است. به خاطر قدرت تصویر و جذابیت های آن و البته دلایل دیگری هم دارد. اما یادمان باشد اینطور نیست که بگوییم مثلاً‌ یک خط کش بگذاریم و بگوییم از فلان تاریخ قدرت رسانه های اجتماعی از رسانه های جریان اصلی چیره شد. بسته به عادات مصرف رسانه ای، زیرساخت ها و گستردگی نفوذ رسانه های اجتماعی یعنی محیط فناوری و حتی مسائل مربوط به محیط اجتماعی سیاسی حاکم بر یک جامعه، این مناسبات قدرت رسانه ای در جوامع مختلف متفاوت است. اما روند غالب جهانی به این سمت است و یا به عبارت دیگر تحقیقات در کشورهای مختلف نشان می دهد که میزان رجوع مردم به رسانه های اجتماعی به انگیزه های مختلف از جمله کسب خبر در حال افزایش است و این منحصر به جغرافیای فرهنگی خاصی هم نیست. اقبال به پلتفورم وایرلس جهانی است بخصوص در میان جوانترها. و این فقط به مصرف خبری محدود نیست بلکه مخاطب یا در حقیقت کاربر به تولید روآورده است.

ـ مشارکت شهروندان در فضای روزنامه نگاری در جهان پررنگ تر از ایران است، در ایران حتی روزنامه نگاران در فضای اجتماعی فعال تر هستند. علت آن چیست؟

ـ دلایل متعددی دارد که شاید بتوان در دو دسته قرار داد. یکی دلایل سخت افزاری است. اینجا زیرساخت ها هنوز چندان مناسب نیست در مقایسه با کشورهای پیشرفته اما همه اش هم به زیرساخت مربوط نیست. همانطور که گفتم رسانه های اجتماعی با خودشان فرهنگ و فضای معرفتی خودشان را هم دارند. به خاطر همین هم هست که به قول آگبرن فناوری های جدید فاصله های اجتماعی را تشدید می کنند، فاصله بین آنها که با این رسانه های جدید و فرهنگشان بزرگ می شوند و آنها که به قول وی تاخر فرهنگی دارند. نوجوانی که با این رسانه ها بزرگ شده عادت دارد که نظر بدهد یعنی لایک بکند، کامنت بگذارد، ابراز نظر کند. این فرق می کند با آنها که صرفاً پای تلویزیون بزرگ شده اند.

ـ فعال شدن شهروندان در فضای رسانه های اجتماعی و تبدیل شدن آنها به خبرنگاران، تا چه میزان فضای روزنامه نگاری را تغییر می دهد؟

ـ البته که تاثیر جدی می گذارد. با روزنامه نگاری شهروندی دیگر مخاطب دارای صدا و صاحب نظر است و با تغییر جایگاه مخاطب دیگر بازیگران روزنامه نگاری هم باید نقش های تازه ای بگیرند. اصلاً صحبت از نهاد زدایی و حرفه زدایی است. امکان سهل و ساده تولید و توزیع محتوا از سوی شهروندان سازمان های رسانه ای را با چالش های متعددی روبرو کرده است. سازمان های رسانه ای وظیفه شان مشروعیت بخشی به گفتمان حاکم است و روزنامه نگاری شهروندی از سوی شهروندان از یک جهت به گفتمان های حاشیه ای امکان بروز و ظهور بیشتری داده است. اما در بسیاری موارد هم نقش مکمل را دارد. مثلاً در گزارشگری بحران ها به کمک سازمان های بزرگ خبری آمده است و تا حادثه ای تروریستی و یا طبیعی رخ می دهد اولین تصاویر و اخبار را نه گزارشگران رسانه ها که شهروندان می دهند و رسانه های بزرگ خبری هم از این روایت های ناب دست اول استقبال می کنند. اتفاقاً با همین حوادث طبیعی هم بود که اول بار روزنامه نگاری شهروندی خود را اثبات کرد. صداهای مردم وارد شبکه های خبری شده است. اجازه بدهید همین جا عرض کنم که خام اندیشی است اگر تصور کنیم این روایت های دست اول و این صدا ذره ای به معنای به اصطلاح مردمی شدن سازمان های رسانه ای شده است. سازمان های رسانه ای از صدای مردم در راستای مشروعیت بخشی به ایدئولوژی خودشان بهره می گیرند. تحقیقی انجام شده در آمریکا که همین را کار کرده و دسته بندی کرده جلوه های حضور مردمی در شبکه ها و اینکه چه استفاده هایی رسانه ها از اینها کرده اند. مثل تایید برخی اصول و شعارها، القای بی طرفی و از این قبیل. به هرحال رسانه های اجتماعی جایگاه و برخی از اصولی که روزنامه نگاری برای خودش قائل بود را به چالش کشیدند. از بین پست مدرنیست ها که از افول معیارها و پندارهای مدرنیسم سخن می گویند، لیوتار به نکته جالبی اشاره می کند، می گوید مدرنیسم به خاطر اثرات فناوری های جدید بر فرایندهای اجتماعی به چالش کشیده شد. به نظرم یکی از جلوه های سخن او همین تحولات در فناوری های ارتباطی و در جهان روزنامه نگاری است. تحولاتی که در نتیجه ورود فناوری های جدید و نرم افزارها و اپلیکیشن هاست و به نوعی تحولاتی پارادایمیک را باعث می شوند. به خاطر همین هم هست که روز به روز ما شاهد هستیم که شرکت های رسانه ای جهان روی این رسانه ها حساب بیشتری باز می کنند و به انگیزه های مختلف مثل تعامل با مخاطب، سوژه یابی، درگیر کردن مخاطب با اولویتها، بستری برای توزیع هدفمند و نسبتاً موثر محتوا، استراتژی هایی را به منظور استفاده از رسانه های اجتماعی بکار می گیرند. محققی گفته بود امروز شرکت های رسانه ای ناگزیر از تدوین استراتژی در زمینه رسانه های اجتماعی هستند.

ـ با گسترش رسانه های اجتماعی، فضای آتی روزنامه ها و خبرگزاری های کشورمان را چگونه ترسیم می کنید؟

ـ روزنامه ها بواسطه سایت های خبری از رونق افتاده اند. البته این به کشور ما محدود و منحصر نیست. صنعت چاپ با مخاطرات جدی روبروست. البته من معتقد نیستم که مشکل فروش روزنامه های ما فقط به خاطر سایت های خبری و رسانه های اجتماعی است. روزنامه دیگر نمی تواند در سرعت انتشار خبر حرفی برای گفتن داشته باشد. لذا باید متکی به تحلیلگرانش باشد. امروز کار روزنامه نگار در روزنامه به نوعی کار روشنفکری است. منظورم این است که باید صاحب ایده باشد و اهل قلم، اصلاً به برچسب هایی که معمولاً به این اصطلاح می زنند در اینجا کار ندارم. بسیار دیده ایم که تیتر خبرهای روزنامه ها همان تیترهای سایت های خبری بوده که روز قبل خوانده ایم با محتوایی یکسان و یا مشابه. این یعنی روزنامه نگار کپی پیست کرده است. در حالی که باید به آن خبر کوتاه و مختصر سایت تحلیلی اضافه کند، با قلمی گیرا و تفسیری جذاب خبر را منتشر کند نه اینکه همان را کار کند. در مورد خبرگزاری هم نام این سایت های خبری را نمی شود خبرگزاری گذاشت. خبرگزاری تعریف خودش را دارد. موسسه ای است که کسب و کارش تولید و فروش خبر است به رسانه ها و یک بخش محدودی هم اخبار محرمانه است که بولتن می شود برای مسئولان، در همه جای دنیا هم همینطور است. اما سایتی که همه اش تحلیل سیاسی است و گزارش های خبری جناحی و جانبدارانه که نمی توان نامش را خبرگزاری گذاشت. هر موسسه ای که کار خبری می کند که اطلاق خبرگزاری به آن درست نیست. در کشورهای پیشرفته تعداد خبرگزاری ها محدود و انگشت شمارند نه اینکه تعدادی از سایت های خبری اسم خودشان را خبرگزاری بگذارند. به نظرم ما نیاز داریم که موسسات رسانه ای مان واحد تحقیق و توسعه فعالی داشته باشند و محدود به پلتفورم خاص نشوند و در دیگر پلتفورم ها هم ورود کنند. لازمه بقا و افزایش سهم بازار در بازار پر رقابتی که امروز در صنعت رسانه وجود دارد و البته رقابتی و پیچیدگی اش به همین رسانه های اجتماعی است، اجازه نمی دهد که مدیر یک روزنامه بخواهد با کپی پیست از سایت ها همچنان سهم بازارش را حفظ کند. صنعت رسانه مختصات تازه ای پیدا کرده است. یک چهارم مردم سیاره زمین به اینترنت دسترسی دارند. الان گوگل یکی از بزرگترین شرکتهای جهان است که سالانه بیش از ده میلیارد دلار درامد دارد. تبلیغات دارد هر سال بیش از پیش به اینترنت کوچ می کند چون توجه ها دارد آنجا می رود. مدیر یک رسانه چطور می تواند نسبت به این مساله بی تفاوت باشد. الان رسانه های پیشرو در جهان دارند سردبیر رسانه های اجتماعی استخدام می کنند. روزنامه ها و به اصطلاح خبرگزاری های ما با تداوم این وضع آینده ای ندارند، حالا بگذریم از اینکه اکثر آنها با این میزان فروش و برگشتی همین الان هم ورشکسته محسوب می شوند چه برسد به اینکه بخواهیم در مورد آینده شان صحبت کنیم. البته شنیده ام که برخی موسسات و سازمان های رسانه ای از جمله همشهری و سازمان صداوسیما برنامه های خوبی در این زمینه در دست دارند و انشاالله در دوره مدیریت جدید سازمان صداوسیما شاهد تحولات رسانه ای و سازمانی خوبی خواهیم بود.

ـ این بحث بسیار مبسوط و مفصل است اما به سراغ کتاب برویم، این کتاب نسبت به دیگر آثاری که در این حوزه منتشر شده اند؛ چه تفاوت و ویژگی هایی دارد؟

ـ در حوزه روزنامه نگاری و رسانه های اجتماعی این یک کتاب منحصر به فرد است. تنها کتابی که در این حوزه است کتاب وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری است که آن هم تالیف اقای سلطان آبادی و ویراستاری بنده است. می دانیم که وبلاگ یکی از رسانه های اجتماعی است و این کتاب علاوه بر وبلاگ ها به دیگر رسانه های اجتماعی از جمله شبکه های اجتماعی هم پرداخته است. پس ویژگی اول این کتاب منحصر به فرد بودش است. ویژگی دوم این کتاب در کوتاه و گویا بودن آن است، یعنی این اثر لب لباب نسبت رسانه های اجتماعی و روزنامه نگاری است. من هر جا لازم دانستم از جملات کاستم و البته شنیدم که پس از من هم دکتر توکلی این نهضت را ادامه دادند. اما کار ایشان این بود که اثر را از هر نگاه ستایش آمیزی نسبت به شبکه های اجتماعی زدودند و این شد خصوصیت سوم اثر، یعنی این کار کاملاً علمی و بی طرف است. هم از غلو و ستایش بری است، و هم اینکه نگاه بدبین به رسانه های اجتماعی ندارد و فارغ از هرگونه تعبیر استخفافی است.

ـ در این کتاب به انواع رسانه های اجتماعی اشاره شده است، به نظر شما کدام رسانه بیشترین تاثیر را در روزنامه نگاری دارد؟

بستگی دارد به جایگاهی که هر کدام از این رسانه ها در یک کشور یا منطقه دارند. یک تحقیقی در اروپا انجام شده بود و دیده بودند روزنامه نگاران از ویکی بسیار در تولیدات خود بهره می برند. اما تا آنجا که به خاطر دارم تحقیقات متعددی نشان داده اند که خبرنگاران برای تایید گزارش های خبری خود از توئیتر استفاده می‌کنند. البته هر کدام از این رسانه ها سهم و جایگاه خودشان را دارند که در کتاب به خوبی تشریح شده است. اما حالا اگر بخواهم به سوال سرکار جواب داده باشم به نظرم توئیتر بیشترین تاثیر را دارد. وسعت و سرعت توزیع خبرها در توئیتر به حدی است که گفته می‌شود: خبر وقوع رویداد نیست، بلکه توئیت است. به قول یکی از محققین با توئیتر روزنامه نگاری دیگر ما را چون هوایی که تنفس می کنیم در بر گرفته است.

ـ و در پایان اگر نکته دیگری وجود دارد، بیان کنید.

ـ من در پایان می خواهم از مدیران موسسات رسانه ای، روزنامه ها، سایت های خبری … خواهش کنم نسبت به رصد تحولات صنعت شان و ارتقای روزنامه نگاران شان توجه بیشتری داشته باشند. این کتاب برای آنهاست و نه فقط این کتاب، مخاطب کتاب های حوزه رسانه ها و روزنامه نگاری این موسسات هستند و اینها باید حمایت کنند. من بواسطه تحقیقی به برخی از این موسسات می روم و با برخی روزنامه نگاران صحبت می کنم. آنها می گویند ما نمی دانیم در دنیای روزنامه نگاری چه خبر است. خب، موسسات باید جلسات کتاب خوانی بگذارند و کتاب ها و مقالات را تهیه کنند. تحقیقات و تالیفات حوزه رسانه ها بدون کمک صاحبان رسانه ها پیش نمی رود. مخاطب اصلی غیر از دانشجویان و علاقه مندان، آنها هستند.

ـ متشکرم از وقتی که در اختیار ماهنامه گذاشتید.

 

دیده بانان بی صداـ در حاشیه جشنواره مطبوعات

Date جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

جشنواره مطبوعات امسال برای من بسیار متفاوت، آموختنی و ثمربخش بود چرا که توانستم دو پرسشنامه ۶۰ سوالی را میان روزنامه نگاران توزیع کنم و در رابطه آن با روزنامه نگاران روزنامه های مختلف و نیز چند مدیر مسئول صحبت کنم. غرفه انتشارات ثانیه، محل درنگ و البته مجالی بود برای همنشینی با جناب دکتر توکلی و محمود سلطان آبادی عزیز. جناب ناصر بزرگمهر را که سالها دورادور خدمتشان ارادت داشتم، خوشبختانه در این روزها که تقریباً هر روز به جشنواره می رفتم ملاقات کردم. همینطور جناب میرزاخانی سردبیر محترم روزنامه دنیای اقتصاد و … همچنین از روزنامه های مختلف دوستان تازه ای یافتم و از گفتگوی با آنها به نکات جالبی رسیدم که انشالله به مرور و در قالب یادداشت و یا مقاله آنها را منعکس خواهم کرد.

چیزی در طبیعت حرفه روزنامه نگاری هست که آنرا متفاوت می کند. مثلاً روزنامه نگاری می گفت اگر به من حقوق بیشتر هم بدهند کارم و حتی روزنامه ام را تغییر نخواهم داد چون احساس می کنم کارم مهم است، در راستای عقیده ام است و اینجا من خودم هستم. اما این موضع همه و یا اکثر روزنامه نگاران نیست. برخی از روزنامه نگاران از حقوق های پایین خود گلایه می کردند و می گفتند روزنامه اینقدرها هم وضعش بد نیست ولی حقوق ما پایین است، کجا باید از حقوق ما در برابر مدیران روزنامه دفاع کند؟ برخی شان می گفتند یکی از مهمترین مسائل ما همین حقوق و دستمزد است و سیستم های پرداخت و امنیت شغلی. این موضوع ها کجا باید پیگیری شود؟

واقعاً جالب است، آنها که باید منعکس کننده صداها باشند، خود صدایی ندارند. آنها که باید از کشور دفاع کنند، نظامنامه ندارند. آنها که باید از مردم دفاع کنند، خانه ندارند.

 

اولین نشست از سری نشست های ثبت تاریخ شفاهی روزنامه نگاری ایران برگزار شد

Date سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳

19700104_182152

دیروز وقتی خبر این نشست را در گوگل پلاس دیدم هیجان زده شدم: ساعت ۴ در کتابخانه ملی، بهروز بهزادی این روزنامه نگار پیشکسوت قرار است از خاطرات روزنامه نگاریش بگوید.
نیک می دانستم که از این مرور خاطرات درس های زیادی می توان آموخت. در  این نشست از هیجان ها و مخاطرات روزنامه نگاری حوادث، دشواری های اطلاع رسانی در دهه های گذشته، اهمیت گرافیک و … یاد گرفتم. از جمله اینکه جناب بهزادی فرمودند سردبیر لازم است در کنار دیگر چیزها، دو چیز بلد باشد یکی اینکه زبان {انگلیسی} بلد باشد و دوم اینکه با گرافیک آشنا باشد. می گفتند من در مورد صفحه بندی صفحه یک با صفحه بند صحبت می کردم و نظر داشتم و گاهی متناسب با گرافیکی که به نظرم خوب بوده، تیتر را هم تغییر می دادم و تعداد کلماتش را کم و زیاد می کردم. ایشان از خاطراتشان در روزنامه های اطلاعات، ایران، اعتماد و رادیو و تلویزیون گفتند و در خلال خاطرات از محمد بلوری و مجید رضاییان و … یاد کردند و از مدیریت خوب و شهامت دکتر وردی نژاد بسیار تعریف کردند که ایشان روزنامه نگارانی مثل مسعود بهنود، محمد آقا زاده و … را صدا زدند و در روزنامه ایران مشغول به کار کردند.

این نشست ها که به پیشنهاد جناب دکتر انتظامی، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد، برگزار می شود کاری بسیار ارزشمند است. این جلسات که هر ماه برگزار خواهد شد فرصت خوبی خواهد بود تا از تجربه پیشکسوت های روزنامه نگاری بیاموزیم. تاریخ شفاهی روزنامه نگاری ایران به همت ماهنامه مدیریت ارتباطات و حمایت معاونت مطبوعاتی ارشاد و زیر نظر  استاد سید فرید قاسمی گرداوری می شود.

خبرگزاری جمهوری اسلامی

گزارش شفقنا

مدیریت رسانه، نیازی اساسی برای سیستم رسانه ای کشور

Date پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳

یادداشت من در شماره ۵۳ ماهنامه مدیریت ارتباطات:

مدیریت رسانه، نیازی اساسی برای سیستم رسانه ای کشور

مدیریت رسانه به مثابه رشته ای نوپا، نیازی نوظهور در صنعت پیچیده و به سرعت در حال تحول رسانه به شمار می رود. رشته ای که می کوشد نحوه اداره سازمان های رسانه ای را از ابعاد مختلف فردی و حرفه ای، ساختاری و سازمانی و نیز محیطی و اجتماعی ـ سیاسی موضوع بررسی قرار دهد. این نیاز به دلایل مختلف از جمله رشد فناوری های نوین ارتباطی و گشوده شدن مرزهای تازه در تولید و توزیع محتوای رسانه ای، جهانی شدن بازار رسانه، کوچک، مجازی و شبکه ای شدن بسیاری سازمان های رسانه ای و رشد سازمان های خبری جهانی و … به طور روزافزون احساس می شود.
پیشینه این نیاز رو به رشد شاید به سال ۱۹۸۷ بازگردد که اورت دنیس مدیر مرکز پژوهشی ژانت اعلام کرد «امروزه سازمان های رسانه ای در حال دگرگونی هستند و واقعیت این است که دیگر مالکان نمی توانند اداره آنها را به عهده داشته باشند. صنعت رسانه نیازمند تعریف حرفه جدیدی است و آن فن مدیریت شرکتهای رسانه ای است.»
لازمه این تخصص نوظهور، حوزه پژوهشی است که از ساختار و رفتار سازمانی گرفته تا پلتفورم های جدید تولید محتوا را در بر می گیرد. در بازار نوظهور رسانه های جدید و اجتماعی تحقیق می کند و نمی تواند نسبت به عادات مصرف رسانه ای و مخاطب شناسی بی تفاوت باشد. حوزه پژوهشی که در جهان رو به گسترش و یافتن مرزهای تازه ای در تولید و بازار رسانه ای است.
کشورهای پیشرفته البته نیاز به این حوزه پژوهشی را به خوبی درک کرده اند. برای مثال در وب سایت رسمی مرکز مدیریت رسانه دانشگاه یانکوپینگ سوئد آمده است: مدیریت رسانه با بازارهای به شدت رقابتی مواجه است که از سه وی‍ژگی شگفتی آفرینی، خلاقیت و سرعت برخوردارند. برای واکنش سریع در این بازار رقابت، ضرورت دارد که مدیریت ساختارهای سازمانی، عملیات های سازمانی و فرهنگ های سازمانی اکثر شرکت های رسانه ای دگرگون شوند…
اگر این مهم نیاز امروز کشور پیشرفته ای چون سوئد است در مورد شرایط رسانه ای ما صد بار صادق تر است. چراکه هنوز سیستم رسانه ای کشور از برخی حداقل ها برخوردار نیست. قوانینی که در بسیاری از کشورها جا افتاده اند، در جامعه رسانه ای ما هنوز تنظیم و تصویب نشده اند. بسیاری از رسانه ها فاقد استایل بوک هستند. برخی گرایش های سیاسی نام سایت های خبری خود را خبرگزاری گذاشته اند، چراکه تعریف حرفه ای و علمی خبرگزاری در شرایط خاص صنعت رسانه در کشورمان مغفول مانده است. از این رو به جرات می توان گفت فقدان نگاه علمی به موضوع اساسی مدیریت رسانه، یکی از مهمترین نیازهای سیستم رسانه ای کشور به شمار می رود. به یاد دارم که پروفسور فرهنگی، پدر مدیریت رسانه ایران، در مورد علت راه اندازی این رشته، پیش از هر چیز به ضرورت نگاه علمی در نحوه اداره رسانه های کشور تاکیید داشتند و بسیار از آسیب های ناشی از سیاست زدگی و فقدان نگاه حرفه ای و علمی در این عرصه سخن می گفتند.
به گمانم فضای اعتدالی و گفتمان غیر افراطی حال حاضر، بهترین بستر برای فاصله گرفتن از آفت خسارت خیز سیاست زدگی به شمار می رود و فرصت مغتنمی برای اصحاب نظر است که نگاه علمی به مدیریت رسانه ها را دامن زنند و به این نیاز اساسی پاسخ دهند
در همین زمینه

تعریفی برای مدیریت رسانه

دغدغه های مدیریت رسانه

بر این بستر بیمار نسخه ای کارگشا نیست

Date دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۳

پیش نویس نظام جامع رسانه ای چندی است منتشر شده و انتقادهای زیاد و به حقی را برانگیخته است. از یک سو، اصحاب قلم و ارباب نظر به درستی تاکیید می کنند که این پیش نویس دولت مدار است و از دیگر سو، آنچه در صنعت روزنامه نگاری شاهد هستیم این است که متاسفانه در جامعه ای زندگی می کنیم که همه صنایع دولتی هستند.
واقعیت این است که روزنامه های بزرگ کشور مثل ایران و همشهری و اطلاعات و کیهان و … همگی مدیریت و منابع دولتی (به معنای گسترده اش) دارند و حاکمیت از آن بیم دارد که روزنامه ها به پاتوق فعالان سیاسی مخالف ایدئولوژی مستقر تبدیل شود. ظاهراً چیزی که به عنوان پیش نویس منتشر شده، محصول این ملاحظه و آن واقعیت است. ملاحظه و واقعیتی درک کردنی اما دردناک. چه تا آن زمان که صنعت رسانه بخواهد با همین ملاحظه و این واقعیت پیش برود، تبعات خسارت خیزش نه تنها به اعتماد عمومی و همراهی با سیاست های دولتی، آگاهی جمعی و درک ملاحظات ملی، بلکه همچنین به نظام سیاسی هم ضربه می زند.
به گمانم تدوین یک نظام جامع رسانه ای قابل قبول اجالتاً دو پیش شرط ضروری دارد: یک تصمیم گیری در مورد ساختار دولتی صنعت رسانه و دوم ساماندهی فعالیتهای سیاسی.
همچنان که کوچک سازی و چابک سازی ساختار دولتی در دیگر صنایع امری اثبات شده و ضروری تلقی و توصیه می شود باید در مورد صنعت رسانه هم تصمیمی جدی و روشن در مورد سهم بخش دولتی گرفته شود.
همچنین سالهاست در مورد قانون احزاب و تعریف جرم سیاسی جسته و گریخته بحثی در می گیرد و سرانجام به نقطه روشنی نمی رسد. ملاحظه قابل درک حاکمیت جز با آزادی احزاب و تعریف جرم سیاسی حل نمی شود (چیزی که الفبای جمهوریت است) و تا زمانی که حل نشده طیفی از روزنامه نگاران همواره مظنون هستند و انجمن صنفی شان مشکوک.
تا تصمیم گیران در مورد این دو مهم به یک تصمیم جدی نرسند، بر این بستر بیمار نسخه ای کارگشا نیست.

پیش نویس قانون نظام رسانه ای

دیدگاه دکتر محسنیان راد

دیدگاه جناب کامبیز نوروزی

گزارش ایرنا

داعش و رسانه ها

Date سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

استفاده گروه داعش از رسانه ها و شبکه های اجتماعی برای ترویج اعتقادات خود و جذب نیرو و در عین حال ایجاد ارعاب که به نظرشان پیش زمینه پیروزی است، جسته و گریخته مورد بحث قرار می گیرد و در مورد آن مطلبی نوشته می شود. از آن جمله مطلبی است که امروز در روزنامه ایران خواندم «فناوری در خدمت تروریسم». گذشته از این بعد ماجرا که مطالعه کردنی است، وجه دیگری هم هست که نباید از آن غافل شد و آن واکنش طنزآمیز رسانه های کشورهای اسلامی مختلف به داعش و به تمسخر گرفتن تفکر آن است. می دانیم که بنیان تفکر داعش این است که باید به اصل و صدر اسلام بازگشت و همه مشکلات ریشه در انحراف از آن دوران اصل یعنی صدر اسلام است!‌ و این تفکر ریشه در آرای ابن تیمیه دارد که بگذریم.
اما در لبنان انیمیشین پرطرفداری پخش شده که این تفکر مضحک را سوژه طنز قرار داده است: یک شبه نظامی داعش سوار تاکسی می شود و به راننده تذکر می دهد که رادیو را خاموش کند چون در صدر اسلام رادیو وجود نداشته است. راننده تاکسی از وی می پرسد «در صدر اسلام تاکسی وجود داشته؟» و وی جواب می دهد «البته که نه!» بعد داعشی را با لگد از تاکسی بیرون می اندازد و می گوید پس صبر کن تا شتر بیاد!
انواع این انیمیشن های کمدی در شبکه های اردنی، لبنانی و عراقی پخش می شود (احتمالاً‌ در شبکه های دیگر کشورها هم باشد) و می تواند سوژه ای برای یک کار تحقیقی باشد.