مطالب به صورت 'ادبیات' دسته بندی شده اند.

حافظ حافظه تاریخی ماست- به مناسبت روز ملی شعر و ادب

Date ۲۷ شهریور ۱۳۹۰

ادبیات همیشه مرا به خود خوانده است گویی گمشده ای را در خود نهان دارد. امروز «روز ملی شعر و ادب» نام گرفته است. چنین نامگذاری قابل ستایش است اما با همه احترامی که برای شاعر بزرگ و ارزشمند و شایسته تکریمی چون «شهریار» قائلم واقعاً نمی توانم هضم کنم که چرا «روز ملی شعر و […]

یاران جانی

Date ۱۰ فروردین ۱۳۹۰

داشتم کمدم را مرتب می کردم که یک کاغذ در میان فیش ها توجهم را جلب کرد. فکر می کنم این شعر را بر شیشه یک پالوده فروشی در یزد دیده بودم و یادداشت کرده بودم، شاید دو سه سال پیش. قشنگ است.   دلا یاران سه نوعند ار بدانی زبانی اند و نانی اند و جانی […]

شمایل تاریک خوابهای من

Date ۱۴ بهمن ۱۳۸۹

همدم روزهای سرد تعطیل «شمایل تاریک کاخ ها» بود. کتاب جدید آقای سناپور. نثر کارهایشان را دوست دارم. یک جورایی ناز است. خودمانی و سر راست. همینطور نگاهشان. البته نه همیشه. گاهی تحت تاثیر جو ناامید کننده حاکم برای پویایی اهل قلم و هنر دیدگاه نویسندگان در مورد خیلی چیزها مثل اداب و رسوم حالتی بدبینانه […]

لینک تازه ـ نسخه آزماشی وب سایت شهرکتاب

Date ۳۰ آذر ۱۳۸۹

به همه دوستان علاقه مند به ادبیات سر زدن به نسخه آزمایشی وب سایت شهر کتاب را پیشنهاد می کنم. شهرکتاب بوستانی بهره بردنی است در این سختی زمانه، اگر تنگی زمان بگذارد.  

شعری از اخوان

Date ۱۷ آبان ۱۳۸۹

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا، وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، امّا، امّا گِرد بام و درِ من بی‌ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس   برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک! […]

چرا یوسا؟

Date ۱۷ مهر ۱۳۸۹

ماریو بارگاس یوسا برنده نوبل ادبی شد. این آخرین عکسش است. خیلی پیرتر از عکس هایی که از او در آن سالهای دانشجویی ام می دیدم. حس خاصی به ماریو بارگاس یوسا دارم. در دوران دانشجویی ام ـ دوران لیسانس ـ که نیمه دهه ۷۰ بود یادم هست که نام او در مطبوعات زیاد دیده […]

به آرامی آغاز به مردن می کنی

Date ۲۹ تیر ۱۳۸۹

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی  به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی اگر از شور و حرارت، […]

چقدر این شعر را دوست دارم

Date ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهی بخواهید، اینک […]