فندقي در كوه

مكه يك شهر معمولي نيست. بوي دود و دروغ نمي دهد. جا به جا كوه را كنده اند و در دلش فندقي كاشته اند* براي مسافراني كه به وطن شان مي آيند. چه مكه وطن همه است. خانه دلهاست. اين را وقتي مي فهمي كه در مسجد الحرام نشسته باشي با لباس احرام و خيره به خانه اش، خراب شده باشي. اين تجربه  را اگر نكرده اي، عجيب خانه اي است، برايت عبارتي مي شود كليشه اي، سرد و خالي؛ از آن دست عبارت هاي هر روزه بي مزه ديني كه به مثل نصيحت از بعضي ها مثل خمير دندان در مي آيد و حالت را بهم مي زند. بايد تجربه كرد، نه، بايد به تجربه نشست، نه، بايد اين به تجربه نشستن را گريست، نه، نه، و همه اين ها همه هست و بيش از اينهاست.

 

تجربه احساس بهشت كم تجربه اي نيست. خوش به حال مجربين اين حس خوب خراب شدگي. يكي از سخت ترين تجربه ها روي برگرداندن روز آخر است از كعبه، چقدر زود دير مي شود را با پوست نه با خون احساس مي كني. آن وقت است كه مي فهمي روز آخري هم در كار است. روز آخر، روز خداست.

 

هميشه در نظرم سياه رنگ بدي بود. آخر، سياهي هميشه با بدي بود. اينبار اين سياهي، از آن دست سياهي هاي هميشه روسياه نبود. مردمك چشم خدا بود خيره به خاك؛ و خاكيان خراب: الهي دورت بگردم، الهي دورت بگردم، الهي دورت بگردم …  

 

* فندق یعنی هتل

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *