چرا یوسا؟

Date شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹

ماریو بارگاس یوسا برنده نوبل ادبی شد. این آخرین عکسش است. خیلی پیرتر از عکس هایی که از او در آن سالهای دانشجویی ام می دیدم. حس خاصی به ماریو بارگاس یوسا دارم. در دوران دانشجویی ام ـ دوران لیسانس ـ که نیمه دهه ۷۰ بود یادم هست که نام او در مطبوعات زیاد دیده می شد. یک جورایی برایم یک آرمان بود. چون نویسنده ای که ادبیات را برای ادبیات بخواهد نبود. به قولی شعارش هنر برای هنر نبود. شعار مسخره ای که همیشه از او نفرت داشتم. نقد قدرت در اثارش موج می زد و موجی از امید در جوامعی چون ما می افرید. او در این راه پنجه در پنجه اصحاب قدرت هم انداخت و با دیکتاتور فاسد پرو یعنی فوجی موری برای کرسی ریاست جمهوری رقابت کرد. از این دست نویسندگان خوشم می آید. نمونه دیگرش امیل زولا نویسنده فرانسوی بود که مقاله «آقای رییس جمهور من متهم می کنم» را نوشت و در دوران خودش غوغا کرد.

اقبال یوسا از این مرام بود یا نه، به هرحال حداقل برای من فکر می کنم اینطور بود.

این سخنش در مقاله خواندنی «چرا ادبیات» هنوز در ذهنم زنده است و زبانه می کشد: مردمی که به ادبیات بی توجه باشند امکان یک جامعه آزاد را از دست می دهند. این مقاله حقیقتاً خواندنی است. کتاب نحیفی به همین نام، این مقاله به غایت شریف را در خود دارد.

اگر کسی در مورد این جایزه نوبل ادبی از خود می پرسد چرا یوسا؟ باید این مقاله را بخواند: چرا ادبیات؟

 

 

 

ماریو بارگاس یوسا در ویکی پدیا

 

ماریو بارگاس یوسا- یک پزشک

 

 

 

 

هیچ پاسخ به “چرا یوسا؟”

    نظر دهید

    XHTML: برچسب های مجاز: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>