شعر دوستي در سوگ مادر

دوست شاعر و همكار سابقم در مركز تحقيقات همشهري، آقاي كفايي در سوگ مادرش شعري سروده كه حيفم آمد اين شعر زيبا و پر احساس را با شما تسهيم نكنم:  
دل عجب در سينه من بي قراري
مي‌كند/ديده‌ام مي‌گريد و شب زنده داري مي‌كند

چهره زيباي مادر در نقاب خاك خفت/بي سبب ديگر دلم چشم انتظاري مي كند

جاي جاي خانه را سر مي كشم ديوانه وار/خانه ويران و پدر ويرانه داري مي كند

ما همه، جمعي به او وابسته و او بي نياز/چرخ گردون را ببين، وارونه كاري مي‌كند

ناگهاني رفت و جز غم كامي از دنيا نديد/كار اين دنيا عجب بي اعتباري مي كند

فرودين، امسال رنگ آخر پاييز داشت/اين بهار محنت افزا، كي بهاري مي‌كند

نام سبزش يادگار خطه گيلان زمين/آسمان هم در عزايش گريه زاري مي كند

در رثاي مادرم، شعري چنين، لايق نبود/در غمش كلك ((كفايي)) سوگواري مي كند

یک دیدگاه برای “شعر دوستي در سوگ مادر

  1. جناب آقای کفایی شاعرعزیز،شعردوستی درسوگ مادرشماراخواندم وازاحساسی که نسبت به مادردرآن خرج شده بود بسیارلذت بردم شایداین لذت به جهت اینکه ((جای جای خانه راسرمی کشیم دیوانه وار ))وهرچه بیشتر میگردیم کمترمی یابیم آن مهرماندگار.درمجموع بسیارزیبا ودلنشین بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *