با تجربه شيرين دلشوره اي پس از ماه ها وسواس علمي، امروز دفاع كردم

مثل محكومي روبروي قاضي، شوري در دلم بر پا بود وقتي رييس جلسه – دكتر فراهاني- مي خواند بسم الله الرحمن الرحيم … با نظر هيات داوران …

و يادم آمد روز دفاع دوستان كه چگونه بي خيال مي گفتم دلت شور چي را مي زند چه ارزشي دارد اين نمره ها، مگر بچه اي، كار خوب نمره اش هم خوب است نيم نمره اين طرف آن طرف، براي چي، كه چي ولي چو روزم رسيد …

و فراهاني مي خواند: … اساتيد داور جناب آقاي دكتر ميناوند و جناب آقاي دكتر ضيايي پرور

راستش خوشوقتم از اينكه اين هر دو در اين باب ارباب معرفتند.  هم دكتر ميناوند كه پايان نامه دكتراي خودش در مورد اينترنت بود و رادانيوز به پا كرد و هم دكتر ضيايي پرور كه خود كدخداي دومي است در عالم آن لاين. از من بپرسي به عشق شكرخواه بود اگر از اهالي شهر رسانه اي همشهري شد.

اما دل مي شوريد، مگر خلافي كرده اي، نهيب مي زدم بر خودم … (يكي مي رفت خارج چمدانش را  گشتند طبق رسم معمول … اما دوباره گشتند و باز براي بار سوم … آخر سر مامور فرودگاه پرسيد: مي توانيد تشريف ببريد اما آقا خداييش شما چيزي داشتيد؟ نه اصلا چطور مگه! پس چرا اينقدر نگران بوديد؟ مرد گفت: نه به خدا چيز بدي همراهم نيست فقط چون مي گشتي نگران بودم) حالا من هم شايد چون در آن وضعيت قرار گرفته بودم نگران بودم!!! انگار قاضي القضات بود كه مي خواند … روز هشتم دي ماه ۱۳۸۷…

اوه چقدر گذشته از دلشوره هاي باز باران با ترانه… مي داني مشكل از تربيت علمي و آموزشي ماست كه هر جا نام نمره در ميان است دلمان شور مي زند. فكر كن چه به روز پدر مادرمان آورديم تا باز باران را حفظ كنيم براي بيست شدن در فارسي و جدول ضرب را حفظ كنيم براي اين نمره لعنتي. يادم هست مادرم سر صبحانه مي گفت خيلي خوندي حالا ديگر صبحانه بخور داري مي ري مدرسه بسه و من دهانم كه از لقمه خالي مي شد … سه شش تا هيجده تا، سه هفتا بيست و يكي …  و به خدا حفظ هم بودم اما دلم شور مي زند مگر خواندن اين حكم تمامي دارد … با بحثهاي انجام شده به اتفاق آرا … 

 

 

… با درجه ممتاز و نمره ۵/۱۹ …

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *