لطفاً خشم اباذری را درک کنید

یادداشت من در روزنامه شهروند :

لطفاً خشم اباذري را درک کنيد

سخنان تند و پر طعنه يوسف اباذري در مراسم پديدار شناسي فرهنگي مرگ پاشايي در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران واکنش هاي زيادي را برانگيخته است. برخي توهين هاي وي را برجسته کرده اند و برخي نظرگاه وي را به عنوان يک روشنفکر چپ فرانکفورتي آماج حملات خود قرار داده اند.
فارغ از نقد دلايل اقبال بيش از انتظار به آيين سوگ او که حالا پديده پاشايي نام گرفته است، معتقدم خشم يوسف اباذري را بايد درک کرد. اين استاد صاحب نام جامعه شناسي بارها نشان داده که از آن دست اساتيدي نيست که در قاب دانشگاه باشند و در چارچوب نظم آکادميک تحليلي «قابل قبول» ارائه دهد.
او سخنانش را با اشاره به فيلم مستندي آغاز کرد که حدود يک ماه پيش از تلويزيون پخش شده است و در آن فقر شديد سيستان و بلوچستان تصوير شده است و ياداور شد که کسي از حضار که براي پاشايي جمع شده اند، از اين فيلم چيزي نمي دانند. اين شروع به گمانم يکي از دغدغه هاي اصلي او را نشان مي دهد. سخنان اباذري نمايش يک خشم بود. اعتراض به اينکه در سيستان و از سيستان تا ايلام مردم با فقري فراگير دست به گريبانند. اعتراض به مکانيسمي که ورزشکاران و هنرپيشه ها را به خاطر شهرت به کرسي قدرت مي نشاند. همانطور که شاملو، فردوسي را بهانه مي گرفت تا به سنت در ايران حمله کند؛ او پاشايي را بهانه گرفته تا خواب جواناني را آشفته کند که نسبت به اين مسائل بي تفاوتند. نسبت به مستندي تلويزيوني که فقر وحشتناک در سيستان را تصوير مي کرد بي احساسند، اما براي خواننده مورد علاقه شان «تا ابد مي سوزند» {از فيس بوک يکي از طرفداران پاشايي که اباذري به آن اشاره کرد}
تعجب نکنيد که اباذري در واکنش به دانشجوي خشمگيني که سخنان او را توهين خوانده بود، گفت «‌از اين توهين خوشحال است» چون او اين توهين را تلنگري مي داند به آنها که از فراق پاشايي مي سوزند اما سوختن آنها که در مناطق محروم از فلاکت خودسوزي مي کنند را نمي بينند. آنها که به حق خودشان براي روشن کردن شمع معترضند اما مردمي که از بيکاري و فلاکت مثل شمع مي سوزند و از بين مي روند را نمي بينند. براي اباذري حمله به سوگ پرشور پاشايي، بهانه اي بود براي حمله به همه رويه ها و اولويت سازي هاي به ظاهر صادق و اين خشم ستودني است.
بي شک اين سخن اصلاً‌ به معناي موافقت با همه سخنان وي نيست. به نظرم اين سخن که شور اين مراسم کار حاکميت است به منظور سياست زدايي، تنها توهم روشنفکرانه است و ريشه اش را بايد در نظرگاه خاص او که چپ است جستجو کرد. البته ايشان هم مي گويد که اين کار کسي نيست بلکه نتيجه «ساخت» حاکم است. همچنين به نظرم آنچه «اين هماني شدن با متجاوز» مي خواند، حداقل در اين مورد، زياده روي است … اما با همه انتقاداتي که هست، خشم او درک کردني است.
بله، نبايد براي جامعه متاسف بود که به جاي بتهوون، پاپ امثال پاشايي گوش مي دهد اما نيک مي دانيم که به اندازه کافي دليل براي انتقاد نسبت به وضعيت امروز جامعه ايراني وجود دارد. اباذري از آن بي تفاوتي ها و اين شور خشمگين است. لطفاً خشم اباذري را درک کنيد.
سخنان دکتر اباذری
یادداشت من در صفحه آخر شهروند
دو نقد:

آرمان ذاکری
محمدرضا جلایی پور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *