یاد نامت می سوزاند مرا

hamid-fard618x618

آن سفر کرده که صد قافله دل در غم او سوخت برادر بود، و چه گرم و دوست داشتنی است این واژه: برادر. و تو چه با صفا بودی، چه دلسوز، چه دوست داشتنی، تو برادر بودی: گرم. وجودت پشتگرمی بود و نگاهت دلگرم کننده. آه برادر چه زود بود هنوز پروازت را باور ندارم.

می دانم که اندوه ما تنها از فراق و جدایی است وگرنه مرگ جز جابجایی نیست که فنا معنا ندارد. می دانم که مرگ خواب است، همان آرامش. مرگ پرواز است و پرنده ها رفتنی هستند. می دانم که حالا در باغی که با محبت هایت ساخته ای و در گلزاری که با مهربانیهایت آبیاری کرده ای، در آرامشی سبز و خواستنی عشق بازی می کنی و دل به پرواز داده ای. می دانم … اما چه کنم که دل آرام نمی گیرد.

یاد آن چشم هایی که جز مهر نداشت را چه کنم. طنین آن صدا که صدا می زد برادر را چه کنم. یاد آن قد رعنا را چه کنم. یاد نامت، یاد نازت، یاد گرمای وجودت را چه کنم. می سوزم، زود بود. برادر پرکشیدنت پر سوز بود. می سوزم اما دلم باز گرم است. گرم یادت.

یاد تو یادآور آبروست، خوب زندگی کردی. یاد تو یاداور صمیمیت است، دنیا را دیدی و با زندگیت گفتی جز محبت و شادی، توهم است و سراب. می دانم و اما چه کنم یاد تو می سوزاند مرا.

آرام بخواب برادر یاد نامت می سوزاند مرا.

سایت روزنامه شهر بوراس در سوئد: چهره مشهور بوراس درگذشت. فقدان بزرگی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *