ما همه بازیگریم، نقاب به صورت می زنیم

گلایه از ناکارامدی و فساد مسئولان قصه هر روزه ما شده است. همه جا حکایت دزدی و بی کفایتی مسئولان است. 
اما به گمانم مشکل ما آنکسی نیست که حکومت می کند. دیدیم که نبود، اگر دیوی رفت، روزگاری چون شکر نیامد. و باردگر هم نخواهد آمد تا ما با نقابها خو کرده‌ایم. 
سخنان آن کارشناس فوتبال هرگز از یادم نرود که از وضعیت پر عیب و فساد فوتبال مفصل گفت و بعد توضیح داد که چگونه همه از باشگاه دار و بازیکن و مربی و … از این وضعیت نفعی دارند و سودی از فساد می برند.
این قصه آشنا، حکایت همه جاست. با وجود همه گلایه ها از وضعیت رسانه ها، صاحب امتیاز بی تخصص روزنامه، از رانت حکومتی می خورد و روزنامه نگار از کپی پیست کردن، نان بی زحمت می برد. آن نماینده مجلسی که دم از شفافیت و روزنامه نگاری آزاد می زند، خودش هم خوب می داند اگر آن روزنامه نگاری زنده بود نمی توانست در دو دوره نمایندگی بار هفت پشتش را ببندد. آن مدیری که می نالد از مردم نادان، خودش هم خوب می داند اگر مردم آگاه بودند او مدیر نبود.
سفیدپوش اتوکشیده ای که به مسئولین فحش می دهد، پایش افتاد و دیدیم تا توانست ماسک را گرانتر فروخت و به ریش ملت خندید. 
شهر بی نقاب فقط شعار ماست. عادت کرده ایم به نقاب زدن و رندی کردن. دروغ گفتن و توجیه کردن. برای دفع شر، دو رویی را شرط عقل دیدن. 
مردی که نمی تواند همسایه اش را درک کند، با همسرش گفتگو کند، به نوجوانش گوش کند، بر چه اساسی توقع ساختار سیاسی شفاف و پاسخگو دارد؟
مشکل در کلیشه های فرهنگی است که به آنها خو کرده ایم. باید در بدیهیات فرهنگی شک کرد تا بتوان هویت فرهنگی تازه ای ساخت، تا بتوان توقع ایران دیگری داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *