معمولی بودن بد نیست، چشمها را باید شست

آدم ها، حرفها و قصه های سریال پایتخت معمولی اند. ساده و دوست داشتنی. شاید دلیل محبوبیت این سریال هم در همین معمولی بودنش باشد.
دیالوگی دارد نقی که خیلی مهم است. تا حالا چند بار هم در موقعیت های مختلف تکرار کرده است. شاید می خواسته تاکید کند اما شاید کمتر به ان توجه شده است. دیالوگش نقل به مضمون این است که چرا وقتی می خواهید بگویید چیزی بد است می گویید معمولی است. مگه معمولی بد است.
یک دنیا حرف در آن است از هر زاویه که نگاه کنیم. راستی از کی معمولی بودن بد شده است. شاید از وقتیکه بیش از حد و بی جهت خود زنی کردیم. روستا را تحقیر کردیم و با شخصیت صمد روستایی را مضحکه ای دیدیم در مقابل کراواتی های شیک پوش شهری. نه تنها این قصه نهادینه شد که به تصویر ایرانی در مقابل غربی هم سرایت کرد. به رویمان نقاب زدیم شاید شبیه از ما بهتران شویم. نشد. خودمان را هم گم کردیم. عادت کردیم خودمان را تحقیر کنیم که معمولی بودن حقیر شد.
اما نه، معمولی بودن حقیر بودن نیست. ترس را از چشمانمان پاک کنیم. به خودمان جور دیگری نگاه کنیم. از عباس کیارستمی پرسیدند چگونه هنرمند می تواند جهانی شود گفت وقتی واقعا ایرانی باشد (نقل به مضمون). می خواهم پاسخش را اینگونه تفسیر کنم: وقتی معمولی باشد.
آدم معمولی، آدم ایرانی است. به معنای فرهنگی و اصیلش: ریشه دار در روستایی، فرهنگی. آدمی بی نقاب، بی حرص، بی کمبود و کینه. راحت، آرام و بی آلایش و اینها همه یعنی با ریشه.
ای کاش دوباره به حرف نقی فکر کنیم: آقا چرا وقتی می خواهید بگویید چیزی بده می گویید معمولیه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *