سال نو مبارک

تعطیلات تعطیلی بود. اول که مهمان داشتیم و تهران ماندم و بعد تا رسیدم یزد سه روز بستری شدم به خاطر سرماخوردگی. اما همینکه فارغی از هر چه رنگ «کار» دارد برایت، هوای تازه ای حس می کنی، شیرین و شورانگیز.
یکی از آنها که خیلی هم رنگ کار دارد برایم نشستن پشت کی بورد کار است که سراغش نرفتم از اساس. مولوی می خواندم و یا با جعبه جادو در امواج دریاگون کانالها غوطه ور می شدم.
توفیق اجباری هم یافتم تا همراه همراهیانم اخراجی های۲ را ببینم. سینما ایران پر بود از مردمی با لهجه های مختلف جنوبی و اصفهانی و … چه می کند این تبلیغات! به نظرم این فیلم به نحو تحسین برانگیزی خود ده نمکی است، سخیف و لمپن. 
خوب شد این فکر به سرم زد که این خیل مسافر مردمان به چه دیدنی در شهرند و این شد که دیدم دیدنیهای شهرمان. حق دارند.  

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *