آن مرد

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد. چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن…

مادر

مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود. مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود. وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟ دختر در حالي که گريه مي کرد، گفت: مي‌خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط ۷۵ سنت دارم در حالي که گل رز ۲ دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ مي خرم. وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: “مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد. مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک…

تست عملكرد

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟» زن پاسخ داد «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.» پسرک گفت: «خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد». زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی…

سلام به دوستان

نمي دانم مشكل فني سايت چه بود كه … بگذريم حالا كه ظاهرا درست شده است و انشاالله ديگر قرار نيست … در اين مدت دلم تنگ شده بود براي فضايي كه حالا ديگر خيلي هم «مجازي» حساب نمي شود براي كسي كه عادت كرده و جزئي از زندگي حقيقي اش شده با همه غريبي اش با كندي و دشواري سيزيفي جهان اطرافمان. پرسشنامه پايان‌نامه‌ام كه در مورد وبلاگ نويسي و روزنامه نگاري است را پر كرده‌ام و دارم آماده مي‌شوم براي هماهنگي وقت روزنامه‌نگاران براي دو جلسه فوكوس گروپ. ديدگاه برخي را هم قرار است از طريق مصاحبه اينترنتي و يا مصاحبه حضوري بگيرم. تا اينجا كه صحبت كرده ام با روزنامه‌نگاران از جوانترها تا پيشكسوتها و نام داران به جرات مي توانم بگويم كه درك درستي نداريم هنوز از آنچه وبلاگ مي تواند باشد براي روزنامه‌نگاري و وضعيتي كه در دنياي روزنامه نگاري امروز دنيا هست. خيلي بايد…