شعر دوستي در سوگ مادر

دوست شاعر و همكار سابقم در مركز تحقيقات همشهري، آقاي كفايي در سوگ مادرش شعري سروده كه حيفم آمد اين شعر زيبا و پر احساس را با شما تسهيم نكنم:   دل عجب در سينه من بي قراري مي‌كند/ديده‌ام مي‌گريد و شب زنده داري مي‌كند چهره زيباي مادر در نقاب خاك خفت/بي سبب ديگر دلم چشم انتظاري مي كند جاي جاي خانه را سر مي كشم ديوانه وار/خانه ويران و پدر ويرانه داري مي كند ما همه، جمعي به او وابسته و او بي نياز/چرخ گردون را ببين، وارونه كاري مي‌كند ناگهاني رفت و جز غم كامي از دنيا نديد/كار اين دنيا عجب بي اعتباري مي كند فرودين، امسال رنگ آخر پاييز داشت/اين بهار محنت افزا، كي بهاري مي‌كند نام سبزش يادگار خطه گيلان زمين/آسمان هم در عزايش گريه زاري مي كند در رثاي مادرم، شعري چنين، لايق نبود/در غمش كلك ((كفايي)) سوگواري مي كند

یاران جانی

داشتم کمدم را مرتب می کردم که یک کاغذ در میان فیش ها توجهم را جلب کرد. فکر می کنم این شعر را بر شیشه یک پالوده فروشی در یزد دیده بودم و یادداشت کرده بودم، شاید دو سه سال پیش. قشنگ است.   دلا ياران سه نوعند ار بداني زباني اند و ناني اند و جاني به ناني نان بده از در برانش مدارا کن به ياران زباني و اما يار جاني را نگه دار به جاني جان بده تا مي تواني      

تولدت مبارک عزیزم

    تو را دارم اي گل، جهان با من است. تو تا با مني، جان جان با من است.   چو مي‌تابد از دور پيشاني‌ات كران تا كران آسمان با من است.   چو خندان به سوي من آيي به مهر بهاري پر از ارغوان با من است !   كنار تو هر لحظه گويم به خويش كه خوشبختي بي‌كران با من است.   روانم بياسايد از هر غمي چو بينم كه مهرت روان با من است.   چه غم دارم از تلخي روزگار، شكر خنده آن دهان با من است.   بهاری پر از ارغوان: فریدون مشیری   

شعری از اخوان

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا، وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، امّا، امّا گِرد بام و درِ من بی‌ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس   برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک! در دلِ من همه کورند و کرند. دست بردار ازین در وطنِ خویش غریب. قاصدِ تجربه‌های همه تلخ، با دلم می‌گوید که دروغی تو، دروغ؛ که فریبی تو، فریب. قاصدک! هان، ولی . . . آخر . . . ای‌وای! راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی! کجا رفتی؟ آی . . .! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکسترِ گرمی، جائی؟ در اجاقی ـ طمعِ شعله نمی‌بندم ـ خُردک شرری هست هنوز؟ قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند.قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند. مهدی…

به آرامی آغاز به مردن می کنی

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی  به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر می کنند دوری کنی  تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی اگر به خودت اجازه ندهی، که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی امروز زندگی را آغاز کن امروز مخاطره کن امروز کاری کن نگذار که به آرامی بمیری شادی را فراموش نکن     پابلو نرودا “به آرامی آغاز به مردن…

چقدر اين شعر را دوست دارم

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم اگر داغ دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم اگر دشنه دشمنان، گردنيم اگر خنجر دوستان، گرده ايم گواهي بخواهيد، اينك گواه همين زخم هايي كه نشمرده ايم دلي سر بلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم انگار قیصر امین پور، دست زیر چانه زده و با آن نگاه نجیب خیره به حال و روز و زندگی من و ماها کرده و این شعر را گفته : سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم        

شعری زیبا در مورد اس ام اس!

  دل خوش به نگاه گاه و بيگاه توام افسوني التفاط همراه توام در بي خبري دلم گرفت و پوسيد من منتظر پيام کوتاه توام     شعر از آقای سيامک کفايی    

رقص آرام

شعر دختر نوجوانی سرطانی، از آخرین روزهای زندگی اش. ظاهرا این شعر را به یکی از پزشکانش داده بود. هر چه هست حالا به لطف ایمیل دست به دست بوییده می شود.    رقص آرام آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید در حالیکه به بازی “چرخ چرخ “ مشغولند؟ و یا به صدای باران گوش فرا داده اید، آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟ تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟ یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟ کمی آرام تر حرکت کنید اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید زمان کوتاه است موسیقی بزودی پایان خواهد یافت آیا روزها را شتابان پشت سر می   گذارید؟ وقتی از کسی می پرسید حالت  چطور است، آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟…