تسلیت به دکتر شکرخواه

دکتر یونس شکرخواه در غم مادر به سوگ نشسته اند. این روزهای تاریک و تلخ را به استاد تسلیت عرض می کنم چه اندوهی تو را باشد پس از مرگت از این دنیا که داری یادگاری در جهان چون این پسر، مادر روانش شاد

تولدت مبارک عزیزم

    تو را دارم اي گل، جهان با من است. تو تا با مني، جان جان با من است.   چو مي‌تابد از دور پيشاني‌ات كران تا كران آسمان با من است.   چو خندان به سوي من آيي به مهر بهاري پر از ارغوان با من است !   كنار تو هر لحظه گويم به خويش كه خوشبختي بي‌كران با من است.   روانم بياسايد از هر غمي چو بينم كه مهرت روان با من است.   چه غم دارم از تلخي روزگار، شكر خنده آن دهان با من است.   بهاری پر از ارغوان: فریدون مشیری   

مشغول چند تا کار تحقیقی هستم

جایی نرفتم و اتفاق خاصی نیافتاده. مشغول چندتا کار تحقیقی هستم و حسابی گرفتارم کرده. طرف پرسشنامه را سمبل کرده و حالا کارش درست در نمی آید. از اول حیفشان می آید کار تحقیق را بدهند یا مشاوره ای بخواهند که حالا با این شاخص سازی های من دراوردی، پدر آدم را درنیاورند. کار را کرده و می گه این کار را یک کاریش بکن. این هم شد کار.    مفهوم آن لاین و ذکر منبع: پستی را از وبلاگ من نقل کرده است تبیان همدان بدون نامی از منبع و این اول بار هم نیست و خوب می دانم که نه آخرین بار خواهد بود. همین مطلب را دیگران هم کار کرده اند البته اینبار با ذکر منبع مثل ایسنا، آریا دیتا،   دنیای صفر و یک ها و … من همیشه خودم را مقید به ذکر منبع می دانم و جز داستانک هایی که برای همه ایمیل می شود هر مطلبی را با…

با تجربه شيرين دلشوره اي پس از ماه ها وسواس علمي، امروز دفاع كردم

مثل محكومي روبروي قاضي، شوري در دلم بر پا بود وقتي رييس جلسه – دكتر فراهاني- مي خواند بسم الله الرحمن الرحيم … با نظر هيات داوران … و يادم آمد روز دفاع دوستان كه چگونه بي خيال مي گفتم دلت شور چي را مي زند چه ارزشي دارد اين نمره ها، مگر بچه اي، كار خوب نمره اش هم خوب است نيم نمره اين طرف آن طرف، براي چي، كه چي ولي چو روزم رسيد … و فراهاني مي خواند: … اساتيد داور جناب آقاي دكتر ميناوند و جناب آقاي دكتر ضيايي پرور … راستش خوشوقتم از اينكه اين هر دو در اين باب ارباب معرفتند.  هم دكتر ميناوند كه پايان نامه دكتراي خودش در مورد اينترنت بود و رادانيوز به پا كرد و هم دكتر ضيايي پرور كه خود كدخداي دومي است در عالم آن لاين. از من بپرسي به عشق شكرخواه بود اگر از اهالي شهر رسانه…

من، دفاع خواهد كرد!

من دفاع خواهم كرد. من فردا دفاع خواهم كرد. من از پايان نامه ام دفاع خواهم كرد. من ساعت يازده و نيم دفاع خواهم كرد. من در دانشكده صدا و سيما، طبقه چهارم، كتابخانه و در اتاق نمايش يك دفاع خواهم كرد. من استاد راهنمايم دكتر گيويان است. او مدير وب سايت مركز تحقيقات همشهري است. من استاد مشاورم دكتر عليرضا كاوياني است. او مرد خوبي است. من اساتيد داورم دكتر ميناوند و دكتر ضيايي پرور هستند. من دكتر فراهاني مدير جلسه است. من و دكتر و گيويان و دكتر و كاوياني و دكتر و ميناوند و دكتر و ضيايي پرور و دكتر و فراهاني، فردا در دانشكده صدا و سيما و طبقه چهارم و كتابخانه و در اتاق نمايش يك دفاع خواهد كرد. هي!!! اي كاش من انار دارد و … هيچوقت تمام نمي شد.    

پایان نامه

سخت درگیر به پایان بردن نامه ای هستم که بار گرانی است و به مفت نمی ارزد در مملکتی که به قول قاضی زاده روزنامه نگاری سوء تفاهمی بیش نیست. پایان نامه  ام رو به پایان است و این پایانِ نامه ای است که آن را پایان نیست. برخی نتایج جالب به دست آمده است. از سوالات بازم جوابهایی گرفتم که باز سوالاتی را برایم ایجاد کرد که باز تحقیق دیگری می طلبد آنهم با سوالات باز. این است که می گویم پایان نیست بر این پایان نامه ها. حکایتی دارد این بی پایانی نامه بی بهای مطاع تحقیق که خوب فکرش را بکنی آنهم سوء تفاهمی بیش نیست در این برهوت نوآوری و شکوفایی. مگر نشنیده اید که گفته اند پایان نامه چیزی است که از بین نمی رود بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود. اصلا این اتاق آرشیو پایان نامه را تعطیل کنند فکر کنم…

وبلاگ و خاطرات

شب احيا گفتم سري بزنم به دفتر خاطرات سالهای گذشته ام و خودم را مروري كنم. خواندن خاطرات حس غریبی دارد. ناگهان برایت تصویر می شود تصوری که از خودت و دنیای پیرامونت داشتی و حالا می بینی چقدر از آن فاصله گرفته ای. دیگر شده ای. افقهایم چقدر نزول کرده اند. رنگ نان شب گرفته اند. بگذریم، به اين فكر كردم كه آن را در وبلاگم ادامه دهم حالا مي بينم كه نمي شود. قلم و كاغذ و تنهايي حس ديگري دارد. منتشر نمي شود انجا فقط خودتي. خودت و خودت به معني واقعي كلمه ولي اينجا نه. منتشر مي شوي و اگرچه كسي نمي خواندت اما در دسترسي و اين مانع مي شود كه خودت باشي. جايي خوانده بودم كه خصوصيت وبلاگ صداقت است و صميميت آنجا ديگر هر كسي خودش است اما حس مي كنم كه نه چون بهر حال هر كسي يك نسبتي با اطراف و اطرافيانش دارد….